افتخارات خویش گویم برو حال کن
تو گر دیدی مثالش بر سرم فریاد کن
تا حالا تو کل عمرت شعر چرت تر از این شنیده بودی؟! خب منم نشنیدم !!!( به جز شعرای وحید )
سعی می کنم اونایی که خیلی افتخارند رو بگم:
افتخار اول: بچه ی آخر خانواده و ناز دردونه ی بابا . ماما.
افتخار دوم: اول دبستان که می رفتم فقط یه روز مادرم رسوندم ! از اون به بعد دیگه خودم می رفتم مدرسه!!!![]()
![]()
افتخار سوم : مثل بعضیا (وح...) تا حالا تجدید نیاوردم!
افتخار چهارم : به خاطر گرفتن نمره ی ۲۰تو دیکته سنگین ترین کشیده ی کل عمرم رو خوردم!!!
افتخار پنجم :انضباتم همیشه۲۰ بوده . با اینکه همیشه کلاس رو به طرق مختلف به هم می ریختم! به قول معلم اجتماعی سال پیش که می خواست نمره ی انضباط بده : تو یه آب زیر کاهی هستی ! فضولی ولی خودت رو ساکت نشون میدی!!!
افتخار ششم : موهام رو تا حالا تا شونه هام بلند تر نذاشتم!!!!
افتخار هفتم : تا حالا از هیچ کس امضا نگرفتم و مثل بعضیا عقده ی امضا گرفتن ندارم!
افتخار هشتم : تا حالا عاشق هیچ دختری نشدم (!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) و به هیچ دختری تو خیابون متلک نزدم ( این یکی رو فکر کنم راست بگم ).
افتخار نهم : تو ماه آذر به دنیا اومدم و عاشق آذرم (نه !نه! منظورم ماه آذر بود فکرای بد نکن!)
افتخار دهم : متاسفانه. متاسفانه. متاسفانه بهترین دوست من این وحید دماغ شکستست!!!
افتخار یازدهم : تنها کسیم که تونسته بیش از یک دقیقه این وحید رو تحمل کنه و البته فراریش بده!![]()
افتخار دوازدهم : اگه بخوام کاری کنم عمدتاً کسی نمی تونه جلوم رو بگیره!
افتخار سیزدهم : ۴ سالگی از ۱۲تا پله ی سیمانی با مغز افتادم و بعدش سرم محکم خورد توی کپسول گاز و توی اغما رفتم و باز هم زنده موندم!!! ( بابا سگ جون)
افتخار پانزدهم : این بهترین افتخارمه . اینکه بهترین دوستای دنیا یعنی شما رو دارم!![]()
![]()
![]()
![]()
آخیش ! راحت شدم ! بعد از یک ماه دوباره تونستم بنویسم! با این که اصلا حال نداشتم ولی چون یکی بهم گفت نوشتم!
دوستون دارم jozeph
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:27 توسط yosef |