من که هستم. (وحید : یوسف هستی !! ) شاید کمی نگران کننده باشد. ( وحید : یه کم نه ! تو در هر جمعی که باشی موجب وحشتی ! ) ولی معده ی من ۶۷ لیتر گنجایش دارد (!!!) ومی تواند گازهای نجیبی مانند آرگون را در خود پرورش دهد و آن را از شاهراه های جنوبی با سرعت ۳۶۰ کیلومتر در ثانیه خارج کند . ( وحید : یه کم شبیه گاز معده نشد این خصوصیاتی که تو گفتی ؟! ) در مورد زندگی کمی بدبینم ( وحید : آره جون عمّت ! ) به همین دلیل تا به حال ۵۴ بار سعی کردم از راههای مختلف خود را بکشم ( وحید : مثلاً... ) اما باز جان سالم به در برده ام. (وحید : خب مسلمه ! ما در حد گربه نره تو داستان پینوکیو هم شانس نداریم ! ) از عشق چیزی حالیم نیست ( وحید : از چیزهای دیگه بگو !! ) ولی دخترها مرا می پرستند. ( وحید : داشتیم ؟! گفتیم مطلب تخیلی نداریما ؟! ) وقتی دوتایی خلوت می کنیم معده ی من شروع به ساخت و ساز گازها می کند و ما با هم می خندیم. ( وحید : هم خودت هم طرف خیلی چندش آورید ! )
من که هستم. شاید یک روانی وشاید یک خردمند. ( وحید : و شاید هزاران حیوان دیگر !! ) ولی آیا این باعث می شود که دخترها از خریت بیرون بیایند؟!! ( وحید : اوی اوی ! نکنه میخوای دیگه هیچ کس دیگه ای به وبلاگمون سر نزنه ؟! )نه! نمی شود !! زیرا نام آنها از خود خر گرفته شده : ( دختر - دت=خر) . دختر یعنی بسیار خر و تر آن نیز به همین دلیل است. ( وحید : نه میخوای قشنگتر تفسیر کن : خر به توان ۲ = دوخر = دخر . بعد نتیجه بگیر که خر بهتر از اونه . پس میشه « دختر » )
من که هستم . این مهم نیست !مهم این است که دخترها که هستند . ( تبریک میگم ! یوسف وجود نداره ! یا اگه داره اصلا مهم نیست چه خریه ! مهم اینه که ارزشش از دوخر ها ( ببخشید ! دخترها ) هم کمتره که به ماهیت خودش نپرداخته ! یوسف سه خر یا همان سُختر است !!! )
***
وحید : خب یوسف جان ! مطلبت خیلی مینیستانه بود ! نظر خودِ سُخترت چیه !؟
یوسف : وحید جان ! اگه من سُخترم تو چُختری !
وحید : من که در کنار شخصیت خودم اسم خر ها رو نیاوردم که ! توی بی شعور این شِر و وِرها رو گفتی ! تو هیچ میدونی اگه خدای ناکرده گذار ارمغان به اینجا بیفته چه بلایی سر من میاد ! اونکه نمی دونه من توی موضعِ مزخرف تو نیستم ! وسط منو خالی می کنه ، ازم زیر دریایی میسازه !
یوسف : با دختر ها بودی خر ؟ بعد وسطت کجاست ؟
وحید : اولا که من منظورم دخترا نبود . منظورم همون خرایی بود که خودت هستی ! همون سه تا خر ! سُختر ! سُختر ! در ضمن ! وسط من جایی نیست که سه تا خر در حال چریدن باشن ! مثه وسط تو ! وسط من دل و قلوه و روده و کلیه جهاز هاضمه م قرار داره . بوقلمون !
یوسف : ها ؟! ها ؟! وسط چیه ؟!
وحید : ای ی ی ی ی ی ی خدااااااااااااااا ! من باید خدمتتون عرض می کردم که مخ یوسف جان با زغال سنگ کار می کنه ! لذا وقتی تیکه ی سنگین میشنوه کلّا هنگ می کنه و میزنه تو خطّ قل مراد اینا ! شما واسه من دعا کنید ! من این وسط تلف میشم ! راستی ! منو عمراً در موضع یوسف قرار ندید !
درباره ی دوست عزیزم p.o.p هم بگم که مشکلی نیست ! شما میتونی در کل کل ها شرکت کرده و در یکی از مواضع من یا یوسف مشنگ قرار بگیرید ! البته همه میتونن ! منتها انتخاب با خودتونه !!! من یا یوسف !!؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 16:57 توسط yosef |